الشيخ البهائي العاملي

200

الكشكول

هذه الأبيات الخمسة قلتها في مشهد المقدس الرضوي على ساكنه السلام في ذي القعدة سنة ألف وسبع ورأيت في المنام في الليلة المتأخرة عن يوم قلتها فيه : أنّ والدي « ره » أعطاني رقعة مكتوب فيها هذه الآية : تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلا فَساداً وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ « 1 » . لا أدري از فتنهء اين زمانهء شورانگيز * برخيز وبهرجا كه تواني بگريز ور پاى گريختن ندارى باري * دستي زن ودردا من عزلت آويز من المثنوي از حقايق تا تو حرفي نشنوي * اي پسر حيوان ناطق كي شوي ؟ تا كه گوش طفل از گفتار مام « 2 » * پر نشد ناطق نشد أو در كلام ور نباشد طفل را گوش رشد * گفت مادر نشنود گنگى شود دائما هر گنگ « 3 » أصلي كر ببود * ناطق آن‌كس شد كه از مادر شنود عرفي هر دل كه پريشان شود از نالهء بلبل * در دامنش آويز كه با وى خبري هست گفتگوئيست بنازم ز لب خواموشى * كه اگر لب بگشايم ز سخن باز افتم عرفي سخنت گرچه معما رنگست * وين زمزمه را بذوق وياران چنگست بخروش كه مرغان چمن ميدانند * كين نغمه « 4 » وناقوس « 5 » كدام آهنگ است ؟ وله أي دل پس زنجير چو ديوانه نشين * بر دامن درد خويش مردانه نشين زامد شد بيگانه تو خود را پى كن * معشوقه چو خانگيست در خانه نشين

--> ( 1 ) القصص الآية 83 . ( 2 ) مام : مادر . ( 3 ) گنگ : لآل . ( 4 ) نغمه : نوا وآواز . ( 5 ) ناقوس : نام نوائى است از موسيقى ، ونام لحن بيست وششم با ششم از سى لحن باربد است .